
علی صمدزاده: قرار بود جنگ با ایران ، صحنه بازگشت «قدرت بلامنازع آمریکا» در عرصه جهانی باشد؛ چند ماه بعد، جمهوریخواهان حامی جنگ، هر دو مجلس را از دست دادند و حتی در تگزاس، کارولینای جنوبی و کانزاس (نخستین پیروزی دموکراتها در انتخابات سنا در این ایالت پس از ۹۴ سال رقم خورد) شکست خوردند.
اما تا استقرار کنگره جدید، پنجره خطر بسته نشده است. اگر ترامپ برای انتقام سیاسی یا زیر فشار جریانهای اسرائیلیِ خواهان تشدید، دوباره به گزینهی نظامی علیه ایران بازگردد، اینبار با مجموعهای انباشته از محدودیتها روبهروست: فرسایش ذخایر آفندی و پدافندی؛ هزینه و دشواری حفظ آرایش و پشتیبانی بلندمدت؛ آسیبپذیری انرژی و مسیرهای دریایی؛ دشواری همراستا نگهداشتن ائتلافی از ژاپن و کرهجنوبی و دولتهای عرب خلیج فارس تا اسرائیل و متحدان اروپایی؛ فشار اقتصادی و سیاسی در داخل؛ خطر خارجشدن تصاعد از کنترل؛ و بیشگسترش همزمان در چند جبهه، بهویژه که روسیه تشدید فشار بر اوکراین را در این بازه مطلوب میداند.
در سوی دیگر نیز ایران پس از ۹ اسفند، ایران پیش از جنگ نیست؛ از منظر ارزیابی راهبردی، انگیزه و ارادهی تهران برای دفع مؤثر حملهای تازه در یکی از بالاترین سطوح تاریخ جمهوری اسلامی قرار دارد و هر درگیری جدید میتواند بسیار سریعتر از دور نخست از منطق «ضربه محدود» خارج شود.
آمریکا هنوز توان ضربهزدن دارد؛ اما آزمون واقعی این است که آیا میتواند پیامدها و هزینهی جنگ را مهار کند، ائتلافش را حفظ کند، تصاعد را کنترل کند، نقطه پایان را تعیین کند و برتری نظامی را به نتیجه سیاسی مطلوب تبدیل کند؟
جنگی که برای ترمیم تصویر قدرت آغاز شود، ممکن است اینبار نهفقط حدود همان قدرت را آشکار کند، بلکه شرکا و متحدان آمریکا را نیز با بحرانهایی روبهرو سازد که نه تمایلی به پذیرش هزینههای آن دارند و نه توان کافی برای مدیریت و رفع پیامدهایش.



